زینب سادات مامان زینب سادات مامان ، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

زندگی من،زینب سادات

سرماااا خورد مرا...

سرما خوردگی تو امتحانا یه درده اگه تو غربت باشی یه درد دیگه و اگه سوپ مااااادر نداشته باشی درد روی درد! وقتی درد روی درد آید چه شود؟:|:| ...
24 دی 1391

بـ آ بـ آ...

آخَریـن بآر کِی صِدآیت کردم! بـ آ بـ آ : یادَم نیست که چِگونهـ اینگونهـ که نباید میشد،شد!! دوست دارم تمومِ این مَتنُ فَقَط تو رو صِدا بِزَنم... تویی که دیگر اسمَت را بَرایِ صِدا زَدَن بهـ  زَبان نَخواهَم آور... بــ آ بــ آ، بــ آ بــ آ،...
22 دی 1391

دو انگُشتــ فاصِلهــ...

جدیدا بچه ها تو اتاق عاشِقِ اهنگ جدیدی شدن! + من فاصِلَم با تو دو انگُشتِهــ...  دارَم بهـ این فک میکنم که دو انگُشت فاصِله میشه چقدر؟ دارَم به این فک میکنم که من آخرین بار دقیقا با تو چقدر فاصله داشتم؟ تو یادت میاد بذار من یه کم فک کنم! 16 خرداد ماه - روز سه شنبه  یادم نمیاد که ناهار خورده بودم یا نه ولی اینو یادمه که من اون روز 3 بار اومدم پیشت! یه بار 3 تایی! بار بعدی من و مامان! ولی بار آخر فقط خودم بودم! میترسیدم پارچهـ رو بزنم کنار، باورت میشه! از دیدن قیافت خجالت میکشیدم باورت میشه؟ مثل همیشه صورتت قرمز بود و پر خون!خودم رو نزدیکت کردم دو انگشت فاصله داشتیم یا نه؟ ولی از دو انگشت هم کمتر بود!! تو نفس نداشتی،نه؟یعنی من هُرمِ ن...
20 دی 1391

سُکوتِ مَن!!

سُـڪوٺ خواهـґ ڪرב وُ  از  یاב   خواهـґ بُرב آפֿچه رآ ڪهـ به پایآפֿ رسیـב ، وَ شروع خوآهـґ ڪرב آפֿچه را ڪهـ  בوباره  بهـ اِٺماґ مے رسَـב....! ! ! ...
19 دی 1391

دلم هواتو کرده!!:((

18 دی 91 ساعت 12 ظهر: به بچه ها گفتم دلم هوای یه مسافرت تنهایی رو کرده ، نه اینکه تنها برم دلم میخواد با دوستان برم!! گفتم اصلا: دلم  حرم رو میخواد!!  دلم مشهد رو میخواد !! دلم میخواد با چادر رنگی برم تو حرم!! دلم میخواد دوباره اشک تو چِشَم حلقه بزنه!! دلم میخواد که همه جای حرم رو با پای برهنه برم!! دلم میخواد واسه خوردن آب سقاخونه تو صف وایسم!! ادامه نوشت : به مامانم زنگ زدم گفتم میخوام برم مشهد برا بعد امتحانا اونم گفت التماس دعا این یعنی موافقت کرد اگه امام رضا بخواد با دوستان میریم!!   ...
18 دی 1391

آنچه نباید میشد،شد...

قرار بر این بود که کسی منو تو این دنیای مجازی نشناسه اما مثل اینکه بازم نشد و هستن کسانی که منو میشناسن!! فقط الان موندم با این آدمایی که میان و میرن و پیدا میکنن وب رو چیکار کنم؟؟!! خدایی خیلی ماهرانه عمل میکنن!! شاید باز آدرس رو تغییر دادم شاید زین پس همه پست هام خصوصی شد و شاید رفتم از این سرا به سرایی دیگر! تصمیم گیری اونم تو این شرایط دشوار امتحانات بسی سخت میباشد اما بعد از تصمیم نهایی حتما رای خودم رو به اونایی که میخوام کنارم باشن اعلام میدارم!!                                                                                                     امضا:azar  ...
15 دی 1391