زینب سادات مامان زینب سادات مامان ، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

زندگی من،زینب سادات

تبریــک عید+داستان غدیر از زبان دوستم!!

همیشه سه تا عید رو خیلی دوست داشتم که یکی از اونا "عید غدیـــــر" بود حیفی که سید نیستیم مزه این عید رو بیشتر بچشیم ولی باز هم عید رو دوسش دارم...                                              پس عید همگیتون مبارک باشه تو ادامه مطلب یه چیز کوچولو گذاشتم در مورد ماجرای غدیر از نظر اهل سنت که از زبان دوستم شنیدم... خوب همون جوری که گفتم یکی از دوستام سنی هستش و پیرو فرقه شافعی!! یادمه پارسال عید غدیر رو تو خوابگاه بودیم و همه به اون بیچاره گیر دادیم تا ببینیم اهل تسنن در مورد این داستان غدیری که ما میدونیم چی میگن! یعنی باید بگم همه ما(هم اتاقی ها) خودمون رو از شب قبلش کشتیم تا بالاخره راضی شد ماجرای غدیری که در سنتشون اومده رو برامون تعری...
12 آبان 1391

ادامهـ داستان قبلی!!!!!

خوب ادامه "روشنفکری در 5 دقیقه" رو میذارم تو ادامه مطلب... مدام از پیشرفت خارج تعریف کنید! طوری که انگار 80 سال در لس آنجلس زندگی کرده اید . مثلا بگید اونجا نون بربری تو بسته بندی های استریل عرضه میشه! هر چیزی که مردم خیلی بهش اعتقاد دارن رو مسخره کنید.حتی اگه لازم شد خدا رو هم انکار کنید البته بعضی ها جلوتر رفته اند و خودشون هم رو انکار می کنند که تا اون حدش رو توصیه نمی کنیم. کراوات خیلی مهمه حتی اگر می خواهید تاسبزی فروشی سر کوچه بروید کراوات بزنید.حتی اگه میخواهید با پیژامه بروید باز کراوات بزنید!برای اینکه در ذهنتان ملکه شود می توانید شب ها با کراوات بخوابید. اگر در مهمانی خواستید دستشویی بروید و آنجا دستشویی فرنگی نداشتند به شدت ا...
23 مهر 1391

ازت نمیگذرم بلاگفـــــا...

خدا این روز رو واسه هیچکی نیــــاره تمام استعدادهامو ریختم رو کاغذ تا بروزشون بدم اما دو چیز مانع شد: 1.سرعت نت دانشگاه 2.خود خود بلاگفا تو ادامه مطلب یه چیزی گذاشتم که ازش خوشم اومده ، خوندنش ضرر نداره... اگر جوات هستید اگر آخرین مطلبی که مطالعه کرده اید تصمیم کبری بوده است ، اگر قدرت تجزیه و تحلیل شما در حد پت و مت است اگر فرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی دانید ، نگران نباشید بسته های "آموزشی رو شنفکری در 5 دقیقه" به بازار آمد. اولین اصل یاد گرفتن تعدادی لغت پر ملاته!!!هر چی بیشتر بدونید بهتره اما اگر مغزتون زیاد کشش نداره همین چهار تا رو حفظ کنید:سیناپس،پارادایم،نوستالژیک و دیالکتیک. معنی اش زیاد مهم نیست فقط کافیه هر چند جمله در میو...
17 مهر 1391

طعمــ غربتــ

امروز جمعه نیست  ولی غربتــ گلویم را میفشارد  غربتی که دیگه بویی از تو نداره  تو دیگه حتی در شهر خودمون هم نیستی  تو حتی در شهر خودمون هم یه غریبه هستی  غریبه ای که حتی رد و نشونی از خودش نداره پ.ن: دلم بسی برایت تنگیده شده این هفته نمیتونم بیام پیشت منو ببخش... من که نمیتونم بیام ولی تو که میتونی پس بیا... ...
5 مهر 1391

دارمـ میرمـ ...

دیگه امروز بعدازظهر رسما دارم میرم دانشگاه  اونم دقیقا بعد یه هفته که همه بهم اس میدن یا زنگ میزنن که چرا نمیای؟؟!!  چند تا کار مهم دارم که باید انجامشون بدم: 1. تحویل مدیریت وبلاگ کلاس که از همه کارام واجب تره فقط موندم به کدوم بچه ها تحویل بدم. 2. مرتب کردن وسایل اتاقم فک کنم زده باشم رو دست بازار شام 3.دیگه مثل یه دختر عاقل و معقول بشینم کنار درسم و درس بخونم ولی امروز از دست این متون تخصصی دارم دیوونه میشم آخه اینا چیه... صبور باش خانووومی صبور.                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:پست قبلیم رو بسیــــــار دوست میدارم ی...
31 شهريور 1391

خـــــوک...

هیچ وقت با یک  خوک کشتی نگیر : اول از همه اینکه تو را کثیف میکند و در ثانی خوک کشتی گرفتن رو دوست داره.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:امروز رو دوست نداشتم اصلا خوب نبود.همون بهتر که داره تموم میشه... ...
29 شهريور 1391

این چند روز منـــ

همه ماجرا از سه روز پیش تقریبا شروع شد با مامانم رفته بودیم میوه فروشی که یه خانومی که به نظرم خیلی آشنا میومد اومد کنار ما و میخواست بامیه سوا کنه. وقتی به قیافش نگاه کردم خیلی آشنا و مهربووون بود ولی یادم نمیومد کی بوده و کجا دیدمش. خلاصه اون بنده خدا با چند تا کیسه پلاستیک که دستش بود راه افتاد که بره وقتی به پلاستیکاش نگاه کردم همش سیب زمینی و پیاز و گوجه و خیار بود دریغ از یه میوه. من ومامان هم سوار ماشین شدیم که بریم تو راه اون خانوم رو دیدم به مامانم گفتم خیلی آشنا به نظر میاد مامانم گفت :خوب سوارش کن. وقتی نشست تو ماشین پرسیدم خیلی قیافتون برام آشناست گفتش با دخترای من که همکلاس نیستی؟پرسیدم اسمشون چیه؟تا اسمش رو گفت یادم اومد که ه...
28 شهريور 1391

دلتنگی

دلـتنگی‌هایـم را زیـر دوش حمّــام می‌بَـرم ، بُـغـضـم را ... میـان شُـرشُـر آبِ داغ می‌تـرکـانـم ،  تا همـه فـکـر کننـد  قرمـزیِ چشمـانـم از دم کـردنِ حمّـام است ! ! ! ...
26 شهريور 1391

سفر مکه من...

سلام به دوستای گل خودم همگی خوبین دیگه...؟؟؟!!! مامانم چند روزی میشه که از کربلا برگشته و سرمان شلوغ میباشد  منم دوست داشتم که همراش برم ولی خوب نشد دیگه.  وقتی مامانم از خاطرات اونجا تعریف میکنه یاد سفر مکه پارسال خودم میفتم اصلا واسه خودش یه دنیای دیگه ای بود. هر لحظه لحظه واسه خودش یه مزه دیگه ای داشت من از بچگی به مسافرت تنهایی و با دوستام عادت کرده بوووووودم ولی اون یه چیز دیگه ای بود. یادمه وقتی میخواستم از دامنه کوه غار حرا بالا برم یک سوم راه رو نرفته بودم که دیگه نفس نداشتم و میگفتم خدایاااااا نمیتونم بیام ولی به لطف یکی از دوستام رسیدم بالا.2500 تا پله شوخی نیستا. من دلم باز اونجا رو میخواد.  من دلم اون لحظه ای که چشم افتاد ب...
22 شهريور 1391